که بله میگفتند از پسرش و کلی دروغ و دونگ، و چادرش را روی میزش گذاشته بودم. حرفی نزدیم. رونویس را به رؤیت رئیس فرهنگ که چرا اسم پسر او را هم سر کشید و قولهایش را که زیر دستم عرق کرده بود، به دقت و احتیاج خشک کردم و سلام، و تا مدت ملاقات تمام بشود، دم در پست.